مادر

متن

 

روزگاری اهل دنیا دلشان درد نداشت

هر کسی غصه این را که چه میگرد نداشت

چشمه سادگی از لطف زمین می جوشید

خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1391ساعت 9:56 بعد از ظهر  توسط  سیده مینا   | 

 

منتظر لحظه دیدار تو هستم

سهل است بگویم که گرفتار تو هستم

ای عشق تو رفتی و مرا ساده شکستی

من در چی این حادثه غمخوار تو هستم

هر چند که دور از منی و من زتو دورم

بر جان تو سو گند که دوستدار تو هستم

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 3:4 بعد از ظهر  توسط  سیده مینا   | 

 

عزیز چه جور دلت اومد بری و تنهام بزاری

اخه مگه حرفی زدم  زخم و زبونی من زدم

اره همش بهونه بود مسئله یار دیگه بود

دلت هوائی شده بود کارم از کار گذشته بود

برو با یارت عزیزم رها کن این تن منو

الهی صد ساله بشه عشق قشنگت عزیزم

اما یه قول بهم بده یارتو تنها نزاری

که مثل من اسیر بشه اواره از خونه بشه

منم یه قول بهت میدم یه روز فراموشت کنم

قلبم وسنگیش کنم و عشقتو خاکستر کنم

اگه یه روز خواستی گلم کسی رو نفرینش کنی

بگو که مثل من بشه  زجر جدایی بکشه

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 7:14 بعد از ظهر  توسط  سیده مینا   | 

 

وای به حال من آخر عمر منو تنها گذاشت

موقع رفتن یه کم دلهره داشت نه به خاطر جدایی

از این می ترسید که نکنه دیر برسه پیش یار جدیدش

اخرم تیرش تو چشمای من هدف گرفت آخرم زهرش تو

رگهام جریان گرفت اخرم داغشو تو دلم گذاشت و رفت

اخرم حسرت یه روز خوش تو زندگیم گذاشت و رفت

اخرم با یه غریبه دیدمش البته نه واسه اون واسه من

غریبه بود واسه اون یه یار تازه بود از وقتی رفت همه به

 من میکن چته چرا همش کنج خونه ای چرا مثل دیونه ها

سر در گمی اونا از حال و روز من بی خبرن  نمیدونن که تو

 رفتی و من اینجا در به درم  همه میگن اون تو رو گذاشت و

رفت همه میگن خودمون دیدیم با چشامون همه میگن تو

موندی اونا چرت و پرت میگن بزار بکن

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 2:14 بعد از ظهر  توسط  سیده مینا   | 

 

من اهنگ غریب روزگارم غمی در انتهای سینه دارم

تمام هستیم یک قلب پاک است که ان را زیر پایت می گذارم

 

در مکتب ما رسم فراموشی نیست

در مسلک ما عشق هم آغوشی نیست

مهر تو اگر به هستی ما افتاد

هرگز به سرش خیال خاموشی نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 9:23 بعد از ظهر  توسط  سیده مینا   | 

 

 

ادما از ادما زود سیر میشن

ادما از عشق هم دلگیر میشن

ادما رو عشقشون پا میزارن

ادما ادمو تنها میزارن

منو دیگه نمیخوای خوب میدونم

تو کتاب دلت اینو میخونم

منو دیگه نمیخوای خوب میدونم

یادته اون عشق و روزها یادته

اونهمه دیونگیها یادته

تو میگفتی که گناه مقدسه

اولو اخر حرفش هوسه

ادما اخ ادمای روزگار چی میمونه از شما ها یادگار

ادما اخ ادما روزگار چی میمونه از شما ها یادگار

دیگه از بگو مگو خسته شدم 

من از اون قلب دورو خسته شدم

نمیخوای بمونی توی این خونه

چشم تو دنبال چشمای اونه

همه حرفای تو یک بهونه است

اون جهنمی که میگن این خونه است

همه حرفای تو یک بهونه است

اون جهنمی که میگن این خونه است

همه حرفای تو یک بهونه است

اون جهنمی که میگن این خونه است

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 8:5 بعد از ظهر  توسط  سیده مینا   | 

سینه از اتش دل در غم جانانه بسوخت

اتشی بوددر این خانه که کاشانه بسوخت

تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت

جانم از اتش مهر رخ جانانه بسوخت

سوزدل بین که زبس اتش اشکم دل شمع

دوش برمن زسرمهر چوپروانه بسوخت


+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 5:46 بعد از ظهر  توسط  سیده مینا   | 

من این شب زنده داری ، دوستدارم

پریشان رو زگاری ،دوستدارم

بهشهر من ، زمن بی گانه تر نیست

همین دوراز دیاری، دوست دارم

بیابان را که خلوتگاه اونس است

چوآهوی فراری ،دوست دارم

بپای خویشتن برخواستن را

بدون ،دستیاری دوستدارم

نظر بازم زهر گلشن گلی را

چو مرغان بهاری دوست دارم

تورا هم با همه نامهربانی دوست دارم

عزیزم ، اری  اری ،دوست دارم

به امید وصالت زنده ماندم

من این چشم انتظاری ،دوست دارم

کاش میدانستی چه زیباست آغوش گرفتن تو در نگاه های عاشقانه هایم ....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 12:57 بعد از ظهر  توسط  سیده مینا   | 

دنیا روچه بد ساختن

کسی رو که دوست داری .دوست نداره

کسی رو که دوستداره .تو دوسش نداری

اما کسی که تو دوسش داری واونم دوست داره

به رسم ایین زندگی به هم نمی رسین

دیدار

مرا بی یارو غمخوار افریدند

مرا بیمار بیمار افریدند

مرا با درد عشق سینه سوزی

از اول بی پرستار افریدند

مرا دائم قرین رنج کردند

چوگل در سایه ای خار افریدند

مرا چون مرغ خوش خوانی دراین باغ

گرفتار گرفتار افریدند

مرا لبریز محنت خلق کردند

مرا از غصه سر شار افریدند

مرا در بزم گیتی مات و مبهوت

نه سر مست و نه هشیار افریدند

مرا زامیزش امیدویاسی

پی یه لحظه دیدار افریدند

 اینو تقدیمش میکنم به خودم ودوستانی چون من

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 8:42 بعد از ظهر  توسط  سیده مینا   | 

سلام

 

قشنگ ترين سلامها به قشنگ ترين دوست دنيا......

 

.اگه دريا به وسعتش مي نازه ....

 

.اگه اسمون به عظمتش مي نازه ....

 

.اگه جنگل به سر سبزيش مي نازه .....

 

اگه کوه به استقامتش مي نازه ...

 

.من هم به داشتن دوستي مثل شما مي نازم

 

باسلام خدمت همه دوستان ببخشید که نتونستم برا تبریک عید

 

خدمتتون برسم اخه نشد که بیام سال خوبی را براتون ارزو دارم

 

 

عادت

 

روزهااز پی هم میروندو شب سیاه فرار میرسد

 

شبی  پر از ستارهای که در کناره هم نشسته اند

 

گفتن که چرا تنهای گفتم که تو در کنارم نیستی

 

گفتن به امدن امیدی داری گفتم نه گفتن پس چرا در انتظاری

 

گفتم برایم عادت شده که در انتظارت بمانم اری من این را گفتم

 

انها در دل خود بر تنهاییم گریستن گوی که هم جا تاریک بود

 

باز من ماندم تنهایی که به انتظار میرود 

 

 

                                           تقدیم به انهای که بهار دلشان تنهایشان گذاشت

 

خوش خیال

 

 چشم بر چشمان شب میدوزم که شاید تو بیای

 

اری شاید که بیایی  فصلها از پی هم رفتند و من

 

 در کنار برکه منتظر امدنت راستی میدانی بهار

 

امد . پس چرا نیامدی بهار امدو بهار دل من

 

 هم میایی اگر تو بیایی

 

                                            تقدیم به تمام خیال بافان چشم به راه

 

مشکل کرده اند

 

 فهميدن عشق را چه مشکل کردند ما را ز درون

 

خويش غافل کردند انگار کسي به فکر ماهي ها

 

 نيست سهراب بيا که آب را گل کردند

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 12:27 بعد از ظهر  توسط  سیده مینا   | 

سلام

خوبیدشما امروز اومدم از همتون التماس دعا بگیرم

اخه بهتریندوستم حالش بده امروز زنگ زد بهم میگه

حلالش کنم اخه یه ادم چقدر میتونه طاقت داشته باشه

من امسال یه دوستم از دست رفت این دوستمم که مریضه

دیگه میشم تنهای تنها تازه خواهرمم مریضه اونم باید

عمل کنه از همتون التماس دعا دارم  خواهرم ودوستم

تو دعاتون فراموش نکنید  

دوستدارم

برایت مینویسم که بدانی اگر چه ورق نمی زنی خاطرات

 لحظه های با هم بودن را اما من حتی هنوز هم که غبار

 گرفته تصویر تو درآیینه ی چشمانم باز هم الفبای عشق را

می خوانم و می نویسم و می گویم دوستت دارم    

من از اون

من از اون اسمون ابی میخوام

 

من ازاون شبهای مهتاب میخوام

 

من میخوام یه دست گل به اب بدم

 

ارزوهام و به یه حباب بدم سیبی

 

از شاخه حسرت بچینم بندازم

 

رو اسمون و تاب بدم گل با بونه 

 

ویاس دل من یه بیا بون لاله زار

 

 دل من گل بابونه ویاس دل من

 

 یه بیابون لاله زار دل من    

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 11:50 قبل از ظهر  توسط  سیده مینا   | 

حسین

عالم همه قطره اندو دریاست حسین

خوبان همه بنده اندو مولاست حسین

ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش

از بس که کرم دادو اقاست حسین

شهادت مظلومانه امام حسین (ع)را به

همه شما عزیزان ومسلمانان جهان تسلیت می گویم 

یار کسی

امروز کسی محرم اسرار کسی نیست

 

ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست

 

 آن عاشق دلخسته که دلخسته ترین بود

 

امروز به ما گفت گرفتار کسی نیست

 

تنها

 

کاش بودي تادل ام تنها نبود تااسيرقصه اي فردانيود

 

 کاش بودي تابراي قلب من زندگي اين گونه بي معنا نبود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 10:33 بعد از ظهر  توسط  سیده مینا   | 

خیلی سخته

خیلی سخته تو اوج ناراحتی بتونی لبخند بزنی .خیلی سخته از کسی که خیلی

 

 دوست داره  وبهت نیاز داره بخوای فراموشت کنه.خیلی سخته راهیو که

 

قدم قدم با اون طی کردی حالا تنها بخوای بری.خیلی سخته خاطراتشو با

 

اشکات کمرنگ کنی.خیلی سخته چیزایی که اون باور کرده رو بخوای

 

 براش تغییر بدی.خیلی سخته اون تو رو دعوت به دنیای جدیدی کنه و

 

 تو خسته تر از اونی باشی که بخوای ادامه بدی.خیلی سخته وجودت پراز

 

  تمنای دیدار باشه ولی حتی جواب تلفن هاشم نتونی بدی.خیلی سخته با تمام و

 

سخته با تمام وجودت بخوای اونو فریاد بزنی ولی نشون بدی که خیلی سردی

 

 خیلی سخته وجودت پر از نیاز باشه ولی بگی خداحافظ خدااااااااااحافظ

 

 

میگی عشق

 

 

 میگی عاشق بارونی ولی وقتی بارون می آد

 

 چتر میگیری روی سرت ..........

 

میگی عاشق برفی ولی طاقت یه گوله برف

 

و نداری ...................................

 

 میگی پرنده ها رو دوست داری ولی

 

می ندازیشون تو قفس ......................

 

 میگی عاشق گل هایی ولی راحت از شاخه

 

جداشون میکنی .....................

 

 انتظار داری نترسم وقتی میگی ........................................

 

 

                           تقدیمش میکنم به بهترین دوست همدانیم :ع

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 12:52 بعد از ظهر  توسط  سیده مینا   | 

سوختم

   سوختم، باران بزن شايد تو خاموشم كني،

 

   شايد امشب سوزش اين زخم ها را كم كني،

 

    اه باران من سراپاي وجودم اتش است پس

 

    بزن باران بزن شايد تو خاموشم كني

 

 

 

افسانه است

 

من پذيرفتم که عشق افسانه است  ...    اين دل درد آشنا ديوانه است

 

مي روم شايد فراموشت کنم      ...      با فراموشي هم آغوشت کنم

 

مي روم از رفتن من شاد باش      ...       از عذاب ديدنم آزادباش

 

گر چه تو تنها تر از ما مي روي     ...   آرزو دارم ولي عاشق شوي

 

آرزو دارم بفهمي درد را          ...         تلخي بر خوردهاي سرد را

 

 

زورقی بشکسته

 

 زورقی بشکسته بودم پای در موج بلا

 

  عشق تو من را ز طوفان بلا کرد رها

 

   آتش عشق تو سوزاند تمام هستی ام

 

  هستي ام نيست شد٫هست شد نيستي

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 8:47 قبل از ظهر  توسط  سیده مینا   | 

تن پوش

عشق را تن پوش جانم مي کني چتري از گل سايبانم مي کني

 

اي صداي عشق در جان و تنم  آن سکوت ساده و تنها منم

 

من پر از اندوه چشمان تو ام  آشنايي دل پريشان تو ام

 

آتش عشق تو در جان منست عاشقي معناي ايمان منست

 

کي به آرامي صدايم مي کني از غم دوري رهايم مي کني

 

اي که در عشق و صداقت نوبري  کي مرا با خود از اينجا مي بري؟

 

 

انتظار

 

 به انتظار بیندیش که چه صبورانه در تمامی لحظات مارا

 

همراهی می کند واما ما...

 

چه عجولانه و با شتاب منتظر پایان انتظار هستیم غافل از

 

 اینکه انتظار هیچ گاه ما را تنها رها نخواهد کرد زیرا...

 

پایان هر انتظار آغاز انتظاری دیگر است

 

 

 

نابودی پاک بازان

 

 بازار سياه رفتم براي خريدن عشق ولي در

 

ابتداي ورودم روي کاغذي خواندم

 

 در غرفه هوس بازان عشق را به حراج

 

گذاشتند به قيمت نابودي پاک بازان

 

 

                                تقدیم به بهترینم که تنهایم گذاشت                                                                             

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 10:42 قبل از ظهر  توسط  سیده مینا   | 

شعر تنهایی

توی اسمون دنیا هر کسی ستاره داره

چرا وقتی نوبت ماست اسمون جایی

نداره واسه من تنهای درده دردهیچ کس

ونداشتن هرگل پژمردهای رو تو کویر سینه

کاشتن دیگه باور کردم اینوکه باید تنها بمونم

تادم لحظه مردن شعر تنهای بخونم

قیمت عشق

برای خریدن عشق هر کسی هر چه داشت اورد

دیوانه هیچ نداشت وگریست گمان کردن چون

هیچ ندارد میگرید اما هیچ کس ندانست

قیمت عشق اشک است وقیمت اشک عشق

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 11:1 قبل از ظهر  توسط  سیده مینا   | 

دوستتدارم

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط  سیده مینا   | 

شانه هایت

وقتی سرت رو رو شونه های کسی میگذاری که دوستش داری

بزرگترین ارامش دنیا رو تو خودت احساس میکنی و

وقتی کسی که دوسش داری سرش رو شونه هات میذاره

احساس میکنی قویترین موجود جها نی

دوستت دارم

حس که پیدا شد عشق باریدن گرفت

هیچ میدونی رمز عاشق بودن هر کس

اینه .ساده بودن وساده دیدن وساده پذیرفتن

پس ساده میگم.....دوستدارم

غروب چشمات

وقتی خورشید میره .تا چشما شو رو هم بزاره

رنگ خورشید غروب چشمای تو رو یادم میاره

همیشه غروب برام عزیز ودوستداشتنیه

واسه اینکه رنگ خوبه چشمای تو رو داره 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 11:48 قبل از ظهر  توسط  سیده مینا   | 

یادم کن

اگر ندانسته به احساس تو خندیدم ویا

از روی خود خواهی فقط خود را پسندیدم

اگر تو مهربان بودی ومن نامهربان بودم

اگر رفتم تو یادم کن اگر مردم تو خاکم کن

اگر ماندم در این دنیا تو با یک بوسه شادکن 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 1:17 بعد از ظهر  توسط  سیده مینا   | 

غمهایم

انقدررنجی که دنیا بر دل ما میکند

بردل هر کس کند او ترک دنیا میکند

با خودم گویم که فردا ترک این دنیا کنم

باز که فردا میرسد امروز فردا میکنم

غروب عشق

من غروب عشق خود را در نگاهت دیده ام

من بنای ارزوها را زهم پاشیده ام

انچه باید من بفهمم این زمان فهمیده ام

در دل خود من به عشق پوچ تو خند یده ام

دربه در

تواهنگ سفر کردی ورفتی مرا بی تاب وتب کردی ورفتی

نپرسیدی زحال و روزگارم دلم را دربه در کردی ورفتی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 11:56 قبل از ظهر  توسط  سیده مینا   | 

بی عشق نباشم

رودها در جاری شدن وعلفها

در سبز شدن معنی پیدا می کنند

کوه ها با قله ها ودریا ها با موجها

زندگی پیدا می کنندوانسانها همه

انسانها با عشق .فقط با عشق

پس بار خدایا برمن رحم کن برمن

که میدانم نا توانم رحم کن .باشد

خانه ای نداشته باشم .باشدکه

لباس فاخری نداشته باشم .باشد

که حتی دست و پای نداشته باشم

اما نباشد.هرگزنباشدکه درقلبم عشق

نباشد.هرگز نباشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 7:15 بعد از ظهر  توسط  سیده مینا   | 

خانه ندارد

                         در کنج دلم هیچ کسی خانه ندارد .

                        کس جای دراین کلبه ویرانه ندارد

                      دل را به کف هر که دهم باز پس ارد . 

                          کس تاب نگهداری دیوانه ندارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 3:59 بعد از ظهر  توسط  سیده مینا   | 

خاک

           بر خاک بخواب نازنین تختی نیست           

            اواره شدن حکایت سختی نیست

             از پاکی چشمهای خود فهمیدم     

            لبخند همیشه راز خوشبختی نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 10:34 قبل از ظهر  توسط  سیده مینا   | 

چشمانم

 

به چشمانم بیاموز که هر کس لایق دیدن ندارد

                                      تقدیم به تو با نهایت عشق

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 8:1 بعد از ظهر  توسط  سیده مینا   | 

مادر

تا بهشت در زیر پای مادر است          

 هستی من دردعای مادراست

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 8:28 بعد از ظهر  توسط  سیده مینا   | 

کوتاه است

      بس که دیوار دلم کوتا ه است هر که از کوچه

     تنهای ما می گذردبه هوای هوسی هم که شده

              سرکی می کشدو می گذرد

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 10:11 قبل از ظهر  توسط  سیده مینا   | 

تابه کی بی

                     همه بند تنم مانند نی بی       

                  مدامم درد هجرانت زپی بی

                   مرا سوزو گدازه تا قیامت                       

                 خدا دونه قیامت تا به کی بی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 1:9 بعد از ظهر  توسط  سیده مینا   | 

تضمینی نیست

اینکه تموم عشقت رو به کسی بدی تضمینی نیست

که اونم هم اینکارو بکنه پس انتظار عشق متقابل

 رونداشته باش فقط منتظرباش تا عشق اروم اروم

توقلبش رشد کنه واگه اینطور نشد....

خوشحال باش که تو قلب تو رشد کرده 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 12:28 بعد از ظهر  توسط  سیده مینا   | 

خبر ندارد

             به غم کسی اسیرم که زمن خبر ندارد

             عجب از محبت من که دراو اثر ندارد

             غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد

             دل من زغصه خون شد دل او خبر ندارد

                                         تقدیم به بهترین زندگیم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 5:9 بعد از ظهر  توسط  سیده مینا   | 

رفیقان

     فریاد خدایا این چه رسمیست رفیقان را جدا

      کردن هنر نیست  رفیقان قلب انسانند خدایا

     بدون قلب چگونه می توان زیست 

                                    تقدیم به عزیز ازدست رفته ام :هاجر

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 10:18 قبل از ظهر  توسط  سیده مینا   |